مساله اساسی این مقاله، اسلام گرایی به عنوان گفتمان سیاسی- اجتماعی است. فرضیه پژوهش این است که گفتمان اسلام گرایی نوعی مقاومت دربرابر سلطه گفتمان مدرنیته غربی است. گفتمان اسلام گرایی با تعریف سیاسی از اسلام، نیروهای به حاشیه رانده گفتمان مدرنیزاسیون را جذب می کند. این گفتمان با صورت بندی جدیدی از اسلام، الگوی بدیلی برای مدیریت جامعه پیشنهاد می کند. گفتمان اسلام گرایی مدرنیزاسیون غربی در کشورهای اسلامی را به چالش می کشد. اسلام گرایان با به دست دادن روایتی سیاسی از اسلام، به گردآوری نیروهای مقاومت در برابر سلطه گفتمان مدرنیته غربی می پردازند.